قالب وردپرس
۱۲ بهمن , ۱۳۹۴
کتاب رساله رها نوشته علیرضا امیدوند و سیدصابر امامی

انتشار کتاب رساله رها پس از ۹ سال توقیف

خبرگزاری مهر در خبری اختصاصی به انتشار کتاب «رساله‌ی رها» پس از چندین سال توقیف در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پرداخته است که در ادامه آن […]
۴ بهمن , ۱۳۹۴
کتاب بازاریابی محتوا نوشته علیرضا امیدوند و ثریا بخشایی

کتاب بازاریابی محتوا

به تازگی بحث‌های زیادی در مورد محتوا و بازاریابی محتوایی مطرح شده است تا اندازه‌ای که آن را «پادشاه و فرماندهی بازاریابی در دهه‌ی حاضر می‌نامند».به راستی محتوا […]
۳ دی , ۱۳۹۴
کتاب با من ازدواج می‌کنی؟! نوشته علیرضا امیدوند و سیدصابر امامی

کتاب با من ازدواج می‌کنی؟!

مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه عاشقانه در حال و هوای جوانان شهر ما … از متن کتاب: نمی‌دانم چه سری هست که گاهی اوقات گفتن آن چیزهایی که […]
۱۴ آذر , ۱۳۹۴
کتاب رساله رها نوشته علیرضا امیدوند و سیدصابر امامی

کتاب رساله‌ی رها

داستان این کتاب در شهر واژگان فارسی روی می‌دهد، آن زمان که بی‌نقطه‌های شهر علیه ظلم و ستم واژگان نقطه‌دار می‌شورند… از متن کتاب: هر روز از […]
۱۴ بهمن , ۱۳۹۳
فیلم عصر یخبندان

عبور از لبه‌ی تیغ

«عصر یخبندان» چهارمین ساخته‌ی مصطفی کیایی پس از «بعد از ظهر سگی سگی»، «ضدگلوله» و «خط ویژه» است و دقیقا همان فیلمی‌ست که می‌شد از وی انتظار […]
۱۶ دی , ۱۳۹۳
روزگار جوانی

آغاز روزگار جوانی

نخستین شماره‌‌ی مجله‌ فرهنگی ورزشی روزگار جوانی به‌همراه مصاحبه‌ای منتشر نشده با مرتضی پاشایی و گفت‌و‌گو با هنرمندان درباره او منتشر شد. در بخش سینما تلویزیون […]
۲۴ شهریور , ۱۳۹۳
نمایش ما, فرهاد تجویدی

نمایش «من»؛ نمایش ما

آخر هفته بود و قرار گذاشته بودم همراهان خودم را به انتخاب خودم به دیدن یک نمایش میهمان کنم. ابتدا نمایش «بر پهنه‌ی دریا» کار «پارسا پیروزفر» […]
۲۱ شهریور , ۱۳۹۳
خسته,تنها

نقطه سر خط

شتاب زندگی، امانِ خسته‌ام را بریده … ای کاش معلم بدخلق؛ می‌ایستاد، نفسی تازه می‌کرد، و می‌گفت؛ نقطه سرِ خط …
۱۸ شهریور , ۱۳۹۳
تنهایی

اندوه مرد ایستاده …

رهگذرِ آشنا شادمانه می‌خندید و نمی‌دانست خنده‌اش؛ اندوهی هزار ساله است در دلِ مردِ ایستاده …
۱۸ شهریور , ۱۳۹۳
آرمان شهر - سهراب شهیدثالث

اون فقط به عشق فکر می‌کرد…

مونیکا: تو هنوز واقعا عاشقش هستی؟! رناتا: عشق!… وقتی دیدمش، تو یه رستوران کار می‌کردم… هر روز می‌ومد و یه چیزی می‌خورد… همیشه به من سرد […]