علیرضا امیدوند

۱۶ دی , ۱۳۹۳
روزگار جوانی

آغاز روزگار جوانی

نخستین شماره‌‌ی مجله‌ فرهنگی ورزشی روزگار جوانی به‌همراه مصاحبه‌ای منتشر نشده با مرتضی پاشایی و گفت‌و‌گو با هنرمندان درباره او منتشر شد. در بخش سینما تلویزیون و موسیقی علاوه بر گفت‌و‌گوهایی با فرزاد حسنی، سید جواد هاشمی و علی لهراسبی، برادر مرتضی پاشایی نیز درباره‌ی خاطراتش با مرتضی مطالبی را ارائه کرده است. این شماره از مجله‌‌ی روزگار جوانی علاوه بر مرور اخبار چهره‌ها و بازیگرانِ ایرانی و هالیوودی در ماهی که گذشت یادداشتی درباره‌ی […]
۲۴ شهریور , ۱۳۹۳
نمایش ما, فرهاد تجویدی

نمایش «من»؛ نمایش ما

آخر هفته بود و قرار گذاشته بودم همراهان خودم را به انتخاب خودم به دیدن یک نمایش میهمان کنم. ابتدا نمایش «بر پهنه‌ی دریا» کار «پارسا پیروزفر» - که تعریف آن را زیاد شنیده بودم - را انتخاب کردم؛ اما تا هفته‌ی آینده تمام بلیت‌ها فروش رفته بود. انتخاب دومم «در همین نزدیکی» بود؛ اما آن هم اکثر صندلی‌های خوبش فروش رفته بود و باقی جایگاه‌ها آن قدر نامناسب بود که قیدش رو بزنم. گزینه‌ی سوم […]
۲۱ شهریور , ۱۳۹۳
خسته,تنها

نقطه سر خط

شتاب زندگی، امانِ خسته‌ام را بریده ... ای کاش معلم بدخلق؛ می‌ایستاد، نفسی تازه می‌کرد، و می‌گفت؛ نقطه سرِ خط ...
۱۸ شهریور , ۱۳۹۳
تنهایی

اندوه مرد ایستاده ...

رهگذرِ آشنا شادمانه می‌خندید و نمی‌دانست خنده‌اش؛ اندوهی هزار ساله است در دلِ مردِ ایستاده ...
۱۸ شهریور , ۱۳۹۳
آرمان شهر - سهراب شهیدثالث

اون فقط به عشق فکر می‌کرد...

مونیکا: تو هنوز واقعا عاشقش هستی؟! رناتا: عشق!... وقتی دیدمش، تو یه رستوران کار می‌کردم... هر روز می‌ومد و یه چیزی
۱۸ شهریور , ۱۳۹۳
تنهایی

همیشه‌ی لعنتی

همیشه در بهترین زمان‌ها بدترین حرف از دهنم بیرون می‌پره؛ ناخواسته!و گند می‌خوره به همه چیز ...لعنت به من، لعنت به تو همیشه‌ی لعنتی ...
۱۶ شهریور , ۱۳۹۳
اشتباه در ستاره ما

دردی که الان دارم می‌کشم

یکی از اولین چیزهایی که در بخش اورژانس ازتون می‌پرسند، اینه که دردتون بین یک تا ده در چه اندازه‌ای هست؟
۱۵ شهریور , ۱۳۹۳
درباره اشمیت

انگار هیچ وقت زنده نبودم

وارن اشمیت (جک نیکلسون): به زودی من می‌میرم. شاید بیست سال دیگه، شاید هم همین فردا، مهم نیست.
۱۴ شهریور , ۱۳۹۳
دیدن، انتزاع

دم جنبانک پیر ...

دیدن، دیدن، دیدن؛ گاهی این ساده‌ترین حس مستقیم از پیچیده‌ترین کابوس‌های شبانه هم هراسناک‌تر می‌شود! دم جنبانک پیر اما، راه خود را می‌رود اقتضای طبیعت‌اش این است ...