علیرضا امیدوند

۵ اسفند , ۱۳۹۱
من بروس لی هستم

به دنبال قاتل بروس لی

نمایش فیلم «من بروس لی هستم» از شبکه‌ی مستند سیما بهانه‌ای شد برای نوشتن یادداشتی که موضوع آن برای سال‌ها در ذهنم چرخ می‌خورد و هر از چند گاهی فکرم را به خود مشغول می‌کرد که آیا به راستی مرگ این ستاره یک حادثه بود؟ و اگر نه؛ چه کسی و یا چه چیزی او را به کام مرگ کشاند؟«بروس لی» برای جوانان نسل امروز شاید تنها یک نام باشد، یک ستاره‌ی سابق هالیوودی و […]
۲ اسفند , ۱۳۹۱
نمایی از فیلم «تد»

در حسرت جادوی از دست رفته‌ی کودکی

ای کاش می‌شد با آرزویی کودکی خود را تا به آخر همراه خود می‌بردیم. ای کاش دیگران می‌فهمیدند بعضی مردها بدون کودکی‌شان همیشه چیزی کم دارند. کاش می‌دانستند مردانی در این دنیا زندگی می‌کنند که برای زنده بودن، برای زنده زندگی کردن، برای آن که جانی داشته باشند برای بودن با مردمان، برای ماندن در حضور عزیزان، باید کودک بمانند و همیشه در آستانه‌ی بلوغ‌شان نفس بکشند. ای کاش می‌فهمیدند اگر جادوی کودکی باطل شود، […]
۱ اسفند , ۱۳۹۱
تنهایی

محو تدریجی یک انسان

تنهایی، جز سایه‌ای محو، یک شبه انسان، چیز دیگری از من باقی نگذاشت ...
۲۳ بهمن , ۱۳۹۱
حمید فرخ نژاد

جشنواره‌ای چلاق با چاشنی آروغ روشنفکری

سی و یکمین جشن سینمای ایران هم بالاخره پس از ده روز نمایش ماحصل یک‌ساله‌ی سینماگران کشور به کار خودش پایان داد، جشنی که به سنت هر ساله پایش می‌لنگید و چشمش هم اندکی چپ بود. سی و یکمین جشنواره‌ی فیلم فجر به همت مدیر جوانش از نظر اجرایی یکی از ضعیف‌ترین و آشفته‌ترین جشنوارهای ده سال اخیر بود. به رسم هر ساله فیلم‌های زیادی بودند که از چشم هیأت انتخاب دور ماندند و یا […]
۱۵ بهمن , ۱۳۹۱
فیلم گناهکاران

قریبیان‌ها وارد می‌شوند ...

نخستین روز از سی و یکمین جشنواره‌ی فیلم فجر همزمان شد با اولین نمایش فیلم پلیسی «گناهکاران» که ثمره‌ی اولین همکاری قربیان پسر با قریبیان پدر است.فیلم «گناهکاران» به کارگردانی «فرامرز قریبیان» از معدود فیلم‌های ژانر پلیسی در ایران است که به جشنواره‌‌ی فیلم فجر راه می‌یابد و با استقبال خوب مخاطبان نیز رو به رو می‌شود، اما این استقبال بیش و پیش از آن که به کیفیت فیلم مربوط باشد به اعتبار و سابقه‌ی […]
۱۸ آذر , ۱۳۹۱

یک ترجیح صادقانه …

شخصاً ترجیح می‌دهم با یک گله گوسفند و بز که به آغل خود عشق می‌ورزند و به آن تعصب دارند دم‌خور باشم،تا اینکه با یک گروه انسان بی‌وطن که ذره‌ای برای سرزمین آبا و اجدادی خود تعصب ندارند و به قول خودشان انترناسیونالیست هستند کار کنم؛خواه خبرنگار سانتی‌مانتال خبرگزاری سینما باشد و خواه فلان آیت‌الله عظمی ...
۲۳ شهریور , ۱۳۹۱

سفری از ترس و اشتیاق

این روزها گذر هر دقیقه و ثانیه‌اش در عین شتاب بی‌حدش برای من مثل یک قرن است؛ قرن که نه، مانند یک تونل زمان بی‌انتها که آغازش را هم دقیقا نمی‌دانم از کجاست. نمی‌دانم علت این احساس پارادوکس گونه ترس است یا اشتیاق، اما بانی‌اش را خوب می‌شناسم!پیش‌تر نظیر چنین احساسی را زمانی که عازم سفر عمره می‌شدم تجربه کرده بودم، حس غریبی است، و حالا هم کمتر از بیست و چهار ساعت دیگر عازم […]
۲۰ شهریور , ۱۳۹۱
روزگار تلخ

روزگار تلخ ...

صدای خرد شدن استخوان‌هایم و ناله‌ی دریده شدن روحم را زیر بار گناه می‌شنوم قلبم به سیاهی می‌زند و تعفن را در رگ‌هایم به جریان می‌اندازد و در حالی که قهقه‌ی شیطان گوش‌هایم را می‌خراشد اراده‌ی سستم بر خود می‌لرزد اینست روزگار تلخ ... سال‌های تاریکی که بر من می‌گذرند
۲ شهریور , ۱۳۹۱
فیلم 2:37

گاهی جوان بودن سخت‌ترین کار دنیا است

من به شیوه‌ی معمول عادت ندارم پای فیلم‌هایی بنشینم که نامشان را نشنیده‌ام و عوامل سازنده‌شان، به ویژه کارگردان آن‌ها را نمی‌شناسم؛ اما هر از چندی نیز دل را به دریا می‌زنم و شانسی هم به این کارگردان‌های ناشناس و آثارشان می‌دهم که گاهی بدل به شانسی برای خود من می‌شوند، آن گاه که این فیلم‌های گم‌نام اثری ناب و دل‌نشین از کار در می‌آیند؛ فیلم ۲:۳۷ (دو و سی و هفت دقیقه) به نویسندگی و […]