زخم کهنه

تنهایی,رفتن
وقت رفتن
۲۱ خرداد , ۱۳۸۳
دوستی
آرام باش
۱۹ شهریور , ۱۳۸۳
تنهایی

باز هم دهان باز می کند این زخم  کهنه چرکین، این متعفّن منفور، یگانه داریی ام ، یگانه زاد و توشه ام ، " تنهایی " و مرا در میانه راه کویریم، در شوره زار حسرت به گل می نشاند.

چه می توانم بکنم جز اینکه این تنها موجودیم را در توبره فراموشی بپیچم و بر دوش بگذارم و با تقلّایی جگرسوز برای ناظران همدرد، آخرین نیروهایم را به کار ببندم برای رهایی از این شوره زار، تا بلکه بتوانم راهم را از سر بگیرم.

آیا جز این راه دیگری هم هست، راهی که دامن پایانش را در هیچستان نابودی پهن نکرده باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *