شرک

بدون نام، بدون شرح
۲۸ اردیبهشت , ۱۳۸۴
جنون
لحظه جنون
۳ بهمن , ۱۳۸۴
عشق

“گُلی” را عاشقانه دوست داشتم!

“گُلی” را عاشقانه می‌پرستیدم!

آری، من مشرک شدم!

امّا “شرک” من

خود مشرکِ “گُلی” دیگر بود!

و او نیز خود …

و …

*****

روزی از “شاهد” شنیدم که می‌گفت:

“محکوم به بی‌تعادلی هستیم”

امّا چه کس؛ چنین خصمانه؛

ما را به “بی‌تعادلی” محکوم کرد؟!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شانزده − دوازده =