قالب وردپرس
۲۰ شهریور , ۱۳۸۳
دوستی

آرام باش

هر دو مغموم در کنار هم نشسته ایم. او سخت در خودش فرورفته و مرا هم سخت به تفکّر واداشته این حالت او؛ که دوست داشتن […]
۲ تیر , ۱۳۸۳
تنهایی

زخم کهنه

باز هم دهان باز می کند این زخم  کهنه چرکین، این متعفّن منفور، یگانه داریی ام ، یگانه زاد و توشه ام ، ” تنهایی ” […]
۲۲ خرداد , ۱۳۸۳
تنهایی,رفتن

وقت رفتن

می خواهم بروم، باید بروم؛ وقت رفتنم رسیده؛ چون رفتن مسیر زندگی است. اگر رفتنی نباشد، بودن بی معنی است؛ آمدن هم بی معنی است، اگر […]
۲۲ خرداد , ۱۳۸۳
سفر,تنهایی,غم غربت

غم غربت

ــ غم غربت، غم غربت! ول كن اين حرفها رو؛ اين مزخرفات و چرت و پرتها چيه كه بلغور می كني؟! نوستالژيا، نوستالژيا! اينها همه اش […]
۲ خرداد , ۱۳۸۳

باز هم ای کاش

ای کاش بالی داشتم به وسعت ایران می گشتم گرداگرد ایران می سرودم شعری، در وصف ایران قصیده ای، غزلی؛ در مدح ایران در مدح کوهش، […]
۳۰ اردیبهشت , ۱۳۸۳

امشب

امشب چيزي براي نوشتن ندارم، مثل اكثر شب‌هاي زندگيم كه پر از دل آشوبه‌است؛ امّا من با اينكه مي‌خواهم، ولي چيزي نمي‌توانم بنويسم. با تمام اين […]
۲۸ اردیبهشت , ۱۳۸۳

ای کاش

ای کاش هنوز آسمان آبی بود دشتها سبز و خورشید تابان بود ای کاش هنوز دلها گرم و خونها رنگین بود ای کاش هنوز زن، زن […]
۲۲ اردیبهشت , ۱۳۸۳

زندگی

و زندگی شقایق است؛ که اگر آنرا از شاخه بچینی، چهره‏ اش را به خوبی نخواهی دید و هرگز فرصت این را پیدا نخواهی کرد که […]
۱۰ فروردین , ۱۳۸۳
دخترک

دخترک

چه زيباست جستن كودكی خرد دخترك زيبا، شادان، خندان كوچك، ليكن بزرگ كوتاه، ولی رعنا دخترك سرمست، پر غرور، در خيال دست در دست پدر می […]

کتاب‌ها



دیالوگ ـ مونولوگ