۲۱ شهریور , ۱۳۹۱
روزگار تلخ

روزگار تلخ …

صدای خرد شدن استخوان‌هایم و ناله‌ی دریده شدن روحم را زیر بار گناه می‌شنوم قلبم به سیاهی می‌زند و تعفن را در رگ‌هایم به جریان می‌اندازد و در حالی که قهقه‌ی شیطان گوش‌هایم را می‌خراشد اراده‌ی سستم بر خود می‌لرزد اینست روزگار تلخ … سال‌های تاریکی که بر من می‌گذرند
۳ شهریور , ۱۳۹۱
فیلم 2:37

گاهی جوان بودن سخت‌ترین کار دنیا است

من به شیوه‌ی معمول عادت ندارم پای فیلم‌هایی بنشینم که نامشان را نشنیده‌ام و عوامل سازنده‌شان، به ویژه کارگردان آن‌ها را نمی‌شناسم؛ اما هر از چندی نیز دل را به دریا می‌زنم و شانسی هم به این کارگردان‌های ناشناس و آثارشان می‌دهم که گاهی بدل به شانسی برای خود من می‌شوند، آن گاه که این فیلم‌های گم‌نام اثری ناب و دل‌نشین از کار در می‌آیند؛ فیلم ۲:۳۷ (دو و سی و هفت دقیقه) به نویسندگی و […]
۸ تیر , ۱۳۹۱
تبلت سرفیس مایکروسافت

سرفیس مایکروسافت و تغییر در بازار هدف تبلت‌ها

در هفته‌ای که گذشت سرانجام شرکت مایکروسافت از آخرین سخت افزار ساخت خود پرده برداشت و در یک کنفرانس خبری کوچک که در شهر لس آنجلس برگزار شد آن را به خبرنگاران معرفی کرد. این سخت افزار چیزی نبود جز همان تبلتی که مدت‌ها شایعه‌ی ساخت آن توسط مایکروسافت میان مشتاقان این گونه محصولات دهان به دهان می‌چرخید؛ نخستین تبلت ویندوز هشتی جهان، «سِرفِیس». سرفیس(Surface) شاید نخستین تبلت ساخت مایکروسافت باشد اما اولین سخت افزاری […]
۱۱ مرداد , ۱۳۸۸

سرگشته

در دنیای هزار راه سرگشته و حیران حقیقتم من و دگران غرقه در توهم حقیقت خود راهی نشان می‌دهند هر یک؛ که اینست حقیقت و من؛ سرگشته‌ام که راه کدام است؟! وهم کدام است؟! چاه کدام است؟! من کجایم؟
۲۶ فروردین , ۱۳۸۸
بی اعتمادی

دیوار بی‌اعتمادی

تنهایی‌ام را بنواز در شادمانی‌ات، تنهایی مرا با ساز ناکوکت بنواز بنواز آنچه می‌بینی آنچه می‌توانی با دستان کثیف آغشته به حیاتم، آنچه از دل برون کردی را بنواز. بنواز تنهایی‌ام را که من امشب بر فراز ابرهای خاکستری اندوه در پروازم بنواز تنهایی‌ام را، اندوهم را بنواز بال‌های پروازم را بنواز که امشب، میان من و ما دیوار بی‌اعتمادی بلند است.
۱۴ فروردین , ۱۳۸۸
امید

امید سال تازه

وقتی که سال جدیدی رو شروع می‌کنی صدها، هزاران خواسته و آرزو را از اعماق، از ناخودآگاه، از میان عقده‌های کودکی و امیدهای بزرگسالیت بیرون می‌کشی و آنها را در ذهن عجیب خودت مرور می‌کنی. تک به تکشان را با دقت و وسواسی خاص و مقدس‌گونه روی کاغذ می‌نویسی و تا آن‌جایی‌که فکرت کفاف می‌دهد، تمام راه‌ها و وسیله‌ها را برای رسیدن به این خیل کثیر خواسته‌ها و آرزوها متصور می‌شوی. داشته‌هایت و نداشته‌هایت، کمک‌ها […]

کتاب‌ها



دیالوگ ـ مونولوگ