قالب وردپرس
۲۶ اسفند , ۱۳۸۲
فیلم بوتیک,محمدرضا گلزار

غريقِ در لجنزار

اينجا ايران است، صدای مرا از تهران می شنويد؛ جايی كه خورشيد تنها غروب می كند: اين چند روز را همه اش دچار يأس فلسفی بودم؛ […]
۱۷ اسفند , ۱۳۸۲
پایان دنیا

شايد يك احساس

حقيقت‌های آويخته بر دار واژگون، با صورت‌های پوشيده حقيقت‌های محبوس در قفس گم‌نام، با چهره‌های فراموش شده گودال‌هايی واژگون آكنده از پليدي، از لجن ستون‌هايی از […]
۱۴ دی , ۱۳۸۲
دختر دستفروش

بابا آب داد

داري تو خيابون زير بارون با خيالي که معلوم نيست راحته يا ناراحت و هزاران روياي ناگفتني، تو خيابون وليعصر؛ اين عروس خيابان‌هاي تهران، اين مظهر […]

کتاب‌ها



دیالوگ ـ مونولوگ