اميد

۱۴ فروردین , ۱۳۸۸
امید

امید سال تازه

وقتی که سال جدیدی رو شروع می‌کنی صدها، هزاران خواسته و آرزو را از اعماق، از ناخودآگاه، از میان عقده‌های کودکی و امیدهای بزرگسالیت بیرون می‌کشی و آنها را در ذهن عجیب خودت مرور می‌کنی. تک به تکشان را با دقت و وسواسی خاص و مقدس‌گونه روی کاغذ می‌نویسی و تا آن‌جایی‌که فکرت کفاف می‌دهد، تمام راه‌ها و وسیله‌ها را برای رسیدن به این خیل کثیر خواسته‌ها و آرزوها متصور می‌شوی. داشته‌هایت و نداشته‌هایت، کمک‌ها […]
۱۰ فروردین , ۱۳۸۳
دخترک

دخترک

چه زيباست جستن كودكی خرد دخترك زيبا، شادان، خندان كوچك، ليكن بزرگ كوتاه، ولی رعنا دخترك سرمست، پر غرور، در خيال دست در دست پدر می رود خريد با هزاران اميد می خواهد از پدر هزاران چيز پدر، امّا می خرد چيزی دخترك می آيد از خريد می دود، می پرد همچون يك پری می رسد به كسی مادرش، تاج سرش نگاه كن مادر پدر برايم خريد مادر امّا بی خيال، بی فكر، بی توجّه […]