حقیقت

۲۹ فروردین , ۱۳۹۲
مرد تنها

دلم یک خواب عمیق می‌خواهد …

دلم لک زده برای یک خواب عمیق؛ از آن خواب‌هایی که آدم را فرسنگ‌ها و دنیاها از خودش دور می‌کنند، از آن‌هایی که آدم خودش را و هستی‌اش را در سیاهی و سکون و سکوت‌شان به فراموشی می‌سپارد و در آن خلاء بی‌پایان‌شان غوطه می‌خورد. شب‌های زیادی است که آرزوی چنین خوابی روی دلم سنگینی می‌کند اما از تقدیر بد در دام بیداری گرفتار شده‌ام؛ موی‌رگ‌های چشمانم دیگر تحمل روشنایی را ندارند، سپیدی اندک‌شان خون‌آلود […]
۱۷ اسفند , ۱۳۸۲
پایان دنیا

شايد يك احساس

حقيقت‌های آويخته بر دار واژگون، با صورت‌های پوشيده حقيقت‌های محبوس در قفس گم‌نام، با چهره‌های فراموش شده گودال‌هايی واژگون آكنده از پليدي، از لجن ستون‌هايی از عشق فرو ريخته، هشته از ستم، از درّندگی و در پايان؛ هيچ نخواهد بود، جز خدای دادستانِ دادگر و صور اسرافيل كه ندا در می‌دهد؛ ای انسان، بدان و آگاه باش كه امروز تو متولّد گشتی و ديروز؛ تو نطفه‌ای بودي؛ سپيد، سياه و شايد هم خاكستری و امروز؛ […]