قالب وردپرس
۱۸ شهریور , ۱۳۹۳
آرمان شهر - سهراب شهیدثالث

اون فقط به عشق فکر می‌کرد…

مونیکا: تو هنوز واقعا عاشقش هستی؟! رناتا: عشق!… وقتی دیدمش، تو یه رستوران کار می‌کردم… هر روز می‌ومد و یه چیزی می‌خورد… همیشه به من سرد […]
۶ بهمن , ۱۳۹۲
اوریان فالاچی

عشق درست مثل تهوع

عشق … عطشی است که وقتی سیراب شدی سر دلت می‌ماند و باعث سوءهاضمه می‌شود! درست مثل حالت تهوع …! اوریانا فالاچی | نامه به کودکی که هرگز […]
۱۱ دی , ۱۳۸۴
عشق

شرک

“گُلی” را عاشقانه دوست داشتم! “گُلی” را عاشقانه می‌پرستیدم! آری، من مشرک شدم! امّا “شرک” من خود مشرکِ “گُلی” دیگر بود! و او نیز خود … […]
۱۶ آذر , ۱۳۸۳
تنهایی

آخرین شب

امشب، آخرین شب است، فردا او را برای همیشه از دست خواهم داد. نمی‌دانم مقصر کیست، کودکی من یا روشنی او؟ او کودکی مرا بهانه کرد […]
۱۰ آذر , ۱۳۸۳
تنهایی

من می‌خشکم

سالها انتظار، سالها سوختن، در حسرت گفتن یک جمله: ” دوستت دارم … و او نمی آید؛ و بر زبانم می خشکد، جمله و می خشکاند […]
۲۰ شهریور , ۱۳۸۳
دوستی

آرام باش

هر دو مغموم در کنار هم نشسته ایم. او سخت در خودش فرورفته و مرا هم سخت به تفکّر واداشته این حالت او؛ که دوست داشتن […]
۲۶ اسفند , ۱۳۸۲
فیلم بوتیک,محمدرضا گلزار

غريقِ در لجنزار

اينجا ايران است، صدای مرا از تهران می شنويد؛ جايی كه خورشيد تنها غروب می كند: اين چند روز را همه اش دچار يأس فلسفی بودم؛ […]